یه روزایی باید بزنی تخته کنی درِ هرچی دم دستته رو ! درِ این دل بی صاحاب مونده رو که اول از همه 

اون روزای بی حوصله که از زمین و زمان داره واست بد میاد طرفی که عاشقشی یهو سندروم داون میشه نمی فهمه چی میگی بفهمه هم خودشو می زنه به کوچه علی چپ که سیایی مو تورونخوام 

اون وقتایی که امتحانا میشن مادر فولاد زره همینجوری اوار میشن رو سرت 

اون روزا که رفیق فابت حوصله نداره بحثتونم میشه تازه تیم فوتبالت نمی بره 

خودکارت تموم میشه 

کارت عابر بانکتو باجه قورت میده 

مترو دیر میاد شلوغ میشه

غذای بیمارستان تو بدمزگی رکورد می زنه 

مریضت حرفاشو دولا پهنا می زنه اون یه چی میگه پرونده یه چی میگه استاد یه چی دیگه 

پیامات سین می خوره بی جواب میمونه 

سالار هنوز به دستت نرسیده و از تخم مرغ ربی بوفه هم دیگه حالت به هم می خوره 

اره همین موقع ها 

باید بزنی تخته کنی درِ هرچی دم دستتو رو !

اول از همه هم درِ این دل بی صاحاب مونده رو ...