امروز صبح اول رفتم ناشتا ازمایش دادم 

بعد رفتم کلینیک بخیه دندونم رو کشیدم 

بعدش با مامانم رفتیم برای دختر خاله ی تازه به دنیا اومدم دستبند خریدیم 

رفتم دانشکده تا ساعت هشت 

ماجرا ام زیاد بود 

مثلا یه ماشین با یه راننده ی بیشعور از پشت زد به مامان و انداختش زمین 

مثلا یه دختره ی سال پایینی رو دیدم که ازم کلی سوال کرد اخرش اومدم خدافظی کنم اسممو پرسید بعد دراورد جزوه هایی که ترم یک نوشته بودمو نشونم داد ، یه قلب بزرگ دور اسمم بود و یه ایول :) اونم واسه من که همیشه لحظه اخر جزوه هارو تحویل گروه جزومون میدادم *_*

مثلا دیدن بچه ها و اسپری موی جدید 

مثلا پاساژ گردی هول هولکی و نبودن مانتوی مناسب 

رفتن بابا به باغچه و برگشتنش و دوباره رفتنش 

و...


پ ن : من نمی دونم تبادل لینک یعنی چی