حقیقتش را بخواهید من خودم را در اندازه ی نوشتن در باب شب قدر و منزلت آن نمی دانم 
فقط می خواهم یک مطلب از خودم بگویم 
سال گذشته در شب های قدر من پر از دغدغه بودم 
پر از آشوب و دل مشغولی 
و
تقدیرم به گونه ای رقم خورد که تا امروز تجربه های سختی داشتم 
بسیار گناه کردم ، شاکی شدم داد زدم گریه کردم قهر کردم 
اما 
الان اینجایم
 
به لطف خدا و به عظمت نام و یادش 
باز کوچکترین فرد درگاهش هستم و فقط خودش را یافتم 


ما که می دانیم بی برو برگرد کارمان پیشش گیر است 
دلمان در دستان بی کرانش گرو است و 
بنده ی لوس غرق در محبت خودش هستیم 
پس بیاییم قدر را قدر بدانیم 
چشممان را بدوزیم به الطافش و از رحمت و برکتش ناامید نباشیم 
یک بار هم که شده فقط و فقط به در خانه ی خدا برویم 
همین ...