.
.
مثلا من همان دخترک با دامن چین دار گل گلی 
همان که هر روز با نور افتاب و تکان خوردن پرده ی توری پنجره بیدار میشود و برایت تخم مرغ محلی نیمرو می کند 
همان که سر ظهری ، حسابی خانه را آب و جارو کرده و بوی قورمه ی بار گذاشته اش پیچیده در کل کوچه 
همان که حالا پاهایش را از زیر همان دامن گلداربیرون کشیده و  رقصشان داده  در آفتابی که روی تراس کش آمده و کتابش را در دست گرفته 
همان که هوس کرده برای عصر از آن نان محلی های زعفرانی برایت درست کند  با چای بهار نارنج 
همان که وقت آمدنت ساناز باغچه را لای طره مویش برایت به ارمغان گذاشته
همان که روی پنجه میاید تا گونه ات را ببوسد 
 همان دخترک عاشق پیشه

و تو 
تو ؟
 فقط مرا بلد باش ، راه دوست داشتنم را ...