.
.
قسمت هفتم 
نرگس قلبم

.
ساعت پنجه که میرسم بیمارستان 
دو ساعت زودتر
هنوز هوا تاریکه و سرگرمِ گوشیمم  که از دور  میبینمت 
داری میری انگار 
 
می دوام سمتت 
.
آقای دکتر 
.
بر نمیگردی 
.
آقای دکتر 
.
میرسم بهت 
.
نفسم گرفت میشه یه لحظه وایسین 
.
برمیگردی 
دستتو میکنی تو جیب کتت و بلیطتو در میاری و میدی دستم 
.
هشت صبحه ؟
با چشمای گرد شده میپرسم 
.
نگام نمی کنی 
-هشت و نیمه 
.
دوباره نگاه می کنم 
.
پس کو بلیط برگشتتون ؟
.
می پرسی 
-دیشب خوش گذشت بهتون ؟
.
خیلی خوب خوابیدم ، طوری که چند سال بود نخوابیده بودم 
.
به چشمات نگاه می کنم 
تو اما نخوابیدی انگار
.
دستتو دراز میکنی و میگی 
.
خوب دیگه من برم 
به عزیز سلام برسون و معذرت خواهی کن 
بگو نشد قبل رفتن ببینمش 
.
بلیطو میزنم پشتمو میرم سمت نیمکت 
همون که زیر درخت توته 
.
میگم که 
میشه یکم صحبت کنیم ؟
.
دنبالم میای 
.
- پروازم دیر میشه 
.
میدونستی که دیشب شب شانست بود آقای دکتر ؟
.
- بهت میگم پروازم دیر میشه ماهی 
بسه دیگه 
.
باشه 
خیلی لفتش نمی دم 
اول اینکه ببخشید که دیشب یادم رفت قرارمونو 
تو که منه حواس پرتو میشناسی ، تازه به خوابی که کردم می ارزید 
دوم اینکه آقای دکتر صبور و خوش تیپو غیرتی خودم 
میشه نری و بهم بگی هنوز سر حرفت هستی ؟
سوم اینکه 
دیشب لازم بود عمل بشم ، یه تومور سرطانیو که چندسال بود با خودم حمل میکردمشو در آوردم 
.
نگاه می کنی 
نگاه می کنی و میگی 
.
ماهی ، دیره 
واقعا دیره 
.
.
بلیطو میزارم روی نیمکت 
.
میگم باشه 
فقط چند لحظه بشین کنارم 
خواهش می کنم 
.
نیستی اما بلیط هست 
.
.
میرم تو بخش 
سر تخت رویا 
بیداره 
.
حالت خوبه ؟
.
خیلی بهترم خانوم دکتر جان 
.
دستشو میگیرم 
.
رویا دعا کن برام ، خیلی 
.
.
از پشت صدام می کنی 
.
-خانوم دکتر 
.
جانم 
.
-با مرخصی امروزتون موافقت شده ، کاراشو انجام دادم 
می تونین برین 
.
مرخصی ؟!
.
می خندی 
.
میای جلوتر و میگی 
-اونجوری چشماتو گرد نکن 
برو پایین تو ماشین منتظرم باش 
.
زیر لب میگم 
چشم رئیس 
.
نشستم که میای 
.
درو که باز می کنی جیغ می زنم 
.
دورت بگردم که نرفتی 
.
-کی میگه حالا من نمی خوام برم ؟
فقط قبلش باید یه کاریو تموم کنم 
.
چه کاری ؟
.
- باهام میای فرودگاه ؟
.
تا چی بهم بدی 
.
- دیروز که دیدمت ، با اون حال 
نتونستم جلوی خودمو بگیرم 
خوندمش نامه رو 
اول خواستم پارش کنم 
تا به هوش بیای با خودم کلنجار رفتم 
آخرش با خودم گفتم انتخاب با خودشه که کجا بره 
سر ساعت اومدم خونتون 
عزیز گفت رفتی 
از همونجا زنگ زدم دوستمو بلیطمو اوکی کردم 
بعدشم اومدم بیمارستان 
تا صبح که اومدی 
ماهی ، نمی دونم اگه نمیومدی چه جوری باید تو غربت دووم میاوردم 
.
میشه از دیشب حرف نزنیم ؟
.
- از اون روز جلوی سفارت برات یه کادو داشتم 
لابلای همون نرگسا 
اما تو یادت رفت گلا رو ببری 
.
راست میگی ؟ حالا چی هست ؟
.
- سلیقه ی خودمه ، سفارش دادم برات 
ببین دوسش داری 
.
میدمش دستت 
گل سینه ی قشنگمو 
که طرح نرگسه
و میگم 
.
خودت وصلش کن به قلبم 
جوری که تا خودِ ابد با عطر عشقی که توشه قلبم بزنه 
.
دوباره قرمز میشی از خجالت 
و این دفعه لپای منم گل انداخته ...
.
میرسیم فرودگاهو به قلبم میسپرم که دیگه هیج وقت بدرقت نکنم برای رفتن 
.
دستمالتو میدی دستمو میگی 
بسه دیگه ، تا دو هفته دیگه میام، بعدشم باهم میریم 
.
اشکامو پاک می کنم و میگم 
نبودنت ، نبودنِ منه 
و دست میکشم رو نرگس قلبم ...
.
.
.