.
.
قسمت اول 
باید بروم آرایشگاه!
.
.
زنگ در که به صدا در میاید گردالی های گرم روی گونه ام را پاک می کنم ، نگاهی به آینه می اندازم 
نه، ریمل هنوز به قوت خود باقیست 
مثل اینکه اینبار مرد فروشنده راست میگفت 
-خانوم هرچقدرم عطسه کنی و اشکت بیاد این زیر چشتو سیاه نمی کنه ، با ضمانت ببر خیالت تخت
صدای پایش می آید
می رسد و باز بدون گل است 
با خودم میگویم تاریخ تا به حال خواستگار بی گل ندیده 
مینشینند 
می گویند 
میشنوم 
صدایم می کنند 
بروید صحبت کنید 
به کنج امن من خوش اومدی 
با خودم می گویم  
صندلی را برایش می کشم جلو و به رسم مهمان نوازی خودم روی عسلی کوچک می نشینم  
اینکه چه گفتم یادم نیست 
اما
او گفت ناراحت که شدی
حتی ذره ای 
همان موقع به من بگو 
نگذار که جمع بشود 
غمباد بشود 
آنوقت در نزدیکترین فاصله از من انگار هزار دیوار بینمان است 
نگاهش کردم 
نگاهت کردم 
مگر قرار است ناراحتم کنی ؟
چه چیزی می تواند تو را از من بگیرد ؟ 
در دلم گفتم 
لعنت به این دل که تا به زبان برسد دود می شود صدایش... 
.
.
شیر آب همینطور باز است 
عزیز صدایم می زند
-مادرجون چقدر حمومت طول می کشه آخه 
بیا برات چایی عسل ریختم دورت بگردم 
چیکار می کنی با خودت مادر ؟ 
موهات میریزه انقدر چنگشون میزنی 
چرک بیمارستان دیگه به موهات چی کار داره 
پیر میشی دردت به جونم 
.
.
راستی 
حواسم به خودت نبود 
خودت می دانستی که چه خواهی کرد ...
.
 
-بریزه خوب عزیز 
آقای دکتر کچلمم دوست داره عزیز جون  فردا که اومد بریم فیلممونو بگیریم ازش، بپرس 
امشب که کشیکه باید بیدار نگهش دارم شب نمی تونم برم حموم که 
.
.
چرای جای دستان لعنتیت ازلابلای موهایم پاک نمیشود ؟
.
.

.
.