آرزو 
آرزو در لغت یعنی 1 - خواهش ، کام . 2 - امید، چشمداشت . 3 - شوق ، اشتیاق .
امشب که کنج اتاقم نشستمو هوای بهاری آروم آروم داره میشینه تو وجودم شب آرزوهاس 
شب لیةالرغائب و اول ماه رجب 
شکلاتای روی میز بهم چشمک می زنن ، مامان و بابا سرجاشون راحت خوابیدن تا خستگیه سفر دلچسبمون در بره 
فردا تعطیله و هنوز بوی کباب تابه ایه مامان با پنیر کرفت خوشمزه تو خونه پیچیده ...
من چی بخوام از خدا به جز حفظ همین قاب ؟ همین لحظه ؟ 
ازش میخوام به بهترین حالت ها ببرتم جلو 
و تنهام نزاره ، بی یار و همدل نزاره
میخوام مواظبم باشه و ارامش دلم 
التماس دعا 
الهی که به آرزو هاتون برسین که هممون چشممون به کسیه که نگفته می بخشه ... 
 


بسم الله الرحمن الرحیم

یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ

ای که برای هر خیری به او امید دارم

وَآمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ

و از خشمش در هر شری ایمنی جویم

یا مَنْ یُعْطِی الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ

ای که می دهد (عطای ) بسیار در برابر (طاعت ) اندک

یا مَنْ یُعْطی مَنْ سَئَلَهُ

ای که عطا کنی به هرکه از تو خواهد

یا مَنْ یُعْطی مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ

ای که عطا کنی به کسی که از تو نخواهد

وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ

و نه تو را بشناسد

تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَهً

از روی نعمت بخشی و مهرورزی

اَعْطِنی بِمَسْئَلَتی اِیّاکَ

عطا کن به من به خاطر درخواستی که از تو کردم

جَمیعَ خَیْرِ الدُّنْیا وَجَمیعَ خَیْرِ الاْخِرَهِ

همه خوبی دنیا و همه خوبی و خیر آخرت را

وَاصْرِفْ عَنّی بِمَسْئَلَتی

و بگردان از من به خاطر همان درخواستی که از تو کردم

اِیّاکَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنْیا وَشَرِّ الاْخِرَهِ

همه شر دنیا و شر آخرت را

فَاِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَیْتَ

زیرا آنچه تو دهی چیزی کم ندارد (یا کم نیاید) و

وَزِدْنی مِنْ فَضْلِکَ یا کَریمُ

بیفزا بر من از فضلت ای بزرگوار

یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ

ای صاحب جلالت و بزرگواری

یا ذَاالنَّعْماَّءِ وَالْجُودِ

ای صاحب نعمت و جود

یا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتی عَلَی النّارِ

ای صاحب بخشش و عطا حرام کن محاسنم را بر آتش دوزخ