تو با قلب ویرانه ی من چه کردی ؟
ببین عشق دیوانه ی من چه کردی؟!

در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با حال پروانه ی من چه کردی ؟!

ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانه ی من چه کردی؟!

مگر لایق تکیه دادن نبودم ؟
تو با حسرت شانه ی من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده با خانه ی من چه کردی ؟!

جهان من از گریه ات خیس باران
تو با سقف کاشانه ی من چه کردی؟!

#افشین_یداللهی

غروبم مرگ رو دوشم طلوعم کن تو میتونی 
تموم سایه می پوشم شروعم کن تو می تونی
شدم خورشید غرق خون میون مغرب دریا 
منو با چشمای بازت ببر تا مشرق رویا 
دلم با تر تپش با هر شکستن داره میفهمه 
که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه 
چه راهایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست 
خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست ...

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی 
چیزی نمی دانم از این دیوانگیو عاقلی 

همه دنیا بخواد و تو بگی نه 
نخوادو تو بگی اره تمومه 
همینکه اول و آخر تو هستی 
به محتاج تو محتاجی حرومه 

میشه خدارو حس کرد تو لحظه های ساده 
تو اضطراب عشقو گناه بی اراده 
بی عشق عمر آدم بی اعتبار میشه 
هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره 

خداحافظ ای همنشین همیشه 
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته 


نود و پنج آشغال زودتر تموم شو