یک سال گذشت 
چقدرم تلخ گذشت ...
حداقل به من 
پارسال دقیقا این موقع امامزاده صالح بودیم 
بردمت اونجا که دلم قرص شه  هم زیارت هم خرید
 تو مخالف بودی میگفتی شلوغه اما راضیت کردم 
خیلی شلوغ بود و جای پارک نبود بازم نرفتی پارکینگ از زور اینکه یه وقت پول ندی اما من گفتم نگران نباش خدای من هست 
بالاخره جا پارک پیدا شد ؛ برای توی همیشه نگران ماشین جا پارک پیدا شد و رفتیم زیارت 
ده دقیقه به هفت بود یادمه ... تند تند زیارت کردم دو رکعت نماز خوندم و زدم بیرون 
با چشمام دنبالت میگشتم مدام 
جایی که قرار گذاشتیم نبودی ، همینجوری هاج و واج مونده  بودم که پیدات شد قایم شده بودی یه گوشه زل میزدی بهم 
همیشه این عادتو داشتی 
وایمیستادی یه گوشه از دور نگام میکردی دقیقا وقتی من اصلا حواسم نبود، مثلا داشتم سفره میچیدم یا کاهو هارو پاک میکردم یا با یکی حرف میزدم ،انگار همش میخواستی یه چیزی ازم کشف کنی ، انگار میخواستی ببینی انتخابت درست بوده ؟  
اونشب یهو اومدی جلوم 
بعدشم گفتی میدونی دقیقا شبیه مامان و داییت راه میری ؟
اخه از بچگی با داییم بودی
منم خوشحال شدم 
چون تو به دایی خیلی احترام میزاشتی
به خیالم همه ی بی اهمیتی هاتو بخشیدم 
بعدشم رفتیم خرید 
راستی اون ساعته رو که با وجود مخالفت من خریدی یادته ؟ 
یا اون کاپشنه که بازم به سلیقم نبود و تو انقد خوشت اومده بود که همین که خریدی پوشیدیش ؟
یادته پی روسری بودیم ؟
اون دختر کوچولوئه که فال میفروختو یادته ؟ من دلم پرکشید براش و محلش ندادی 
بعدشم برگشتنی تو ماشین یادته که حرف اعتقاد شد؟
من یه بار خیلی جدی مدلمو گفتم و انتظارمو از تو 
اما تو گفتی  نمی دونستی انقدر سخت گیرم و به ظاهرم نمیاد  
من اونشب خیلی تو فکر بودم وقتی برگشتیم 
تو فکر بودم و نگران 
من حال دلم باهات خوب نبود 
حتی جایی که همه آروم بودن من همش میترسیدم از انتخابم 
اما از دست دادنتم تاب نداشتم 
نمی تونستم و نمی خواستم که نباشی 
پس تنها راه همونی بود که خدا برامون خواست 
احتمالا الان همونجور که پشت یه سری بد و بیراه میگفتی پشت منم میگی 
همونجوری که میخواستی با بُلدُزِر از روی کسایی که من براشون احترام قائلم رد شی از رو منم رد میشی 
اما 
خوشحالم از اینکه تو زندگیت بودم
خوشحالم که روزایی رو داشتم باهات که با هیچ دختری دیگه نخواهی داشت  
و خوشحالم از اینکه الان تو زندگیم نیستی 
می خوام بفهمی که الان 
بعد از یک سال 
هنوزم حسمو نتونستم بهت عوض کنم 
ولی از ته قلبم راضیم به نبودن همیشگیت 
میفهمم که زندگیمون با هم منو له می کرد ، افسرده و خموده می کرد و بهای دوست داشتنت تبدیل من به چیزی بود که تو می ساختی ازم نه چیزی که هستم 
اونوقت سی سال دیگه من دستام خالی بود و هیچی نداشتم و توام اصلا قدر شناس نبودی ، نیستی و نخواهی بود 
این مسئله یقین صد در صد منه 
میخوام بدونی که 
خوشحالم از اینکه امسال خودم با قلب پر از عشق برای مامانم و روزش خرید می کنم 
می خوام بدونی که ممکنه دلم برای یه سری از ویژگیات ، حالتات یا حرفات تنگ بشه ، خیلی تنگ بشه و اشکم بیاد 
اما 
هرگز و هیچ وقت دیگه ای انتخابم نیستی 
پس 
زردی و بی انگیزگی من به تو 
تلاش و سرخیت برای من 
چهارشنبه سوریتون مبارک 
حال دلتون خوش