از وقتی یادم میاد آدم حساسی بودم ، خیلی حساس ، اونقدر که از ترس اینکه اونجوری که باید نباشم از دوم ابتدایی ناخن می جویدم ، انقدر که خیلی از شبا رو یواشکی زیر پتو اشکام اومدن ، اون حدی که یادم نمیاد برای گرفتن عروسک یا هر خواسته ای گریه کرده باشم اما برای اینکه خواهرم تنبیه نشه یا مادرم چرا ناراحته گریه کردم اما دختر بزرگ خانواده و نوه بزرگ خانواده بودن نکته های مثبتی ام داشته  

مامان جان حواست به این بچه ها باشه تو عاقلتری 

بابا من به امید تو فلان کارو ول کردما حواست هست عزیز دلم ؟

آبجی بهم کمک می کنی ؟ و... 

اینکه بده یا خوب نمی دونم ، معتقدم  این شرایط و این خانواده بهترین پتانسیل شخصیتی رو برای من ایجاد می کرده که خدایا جانم منو اینجا گذاشته 

اما خارج از این صحبتا 

تو موقعیت الانم و بخاطر ساین های بیماری که دارم تو خودم می بینم باید بلند شم و زندگیمو عوض کنم 

اینجوری نمیشه ... ویست تایمم خیلی زیاده و  از طرفی خوش هم نمی گذره 

پس خودتو بشکون دختر جون 

پای تصمیمات وایسا

از این به بعد وبلاگ راس ساعت یازده شب اپدیت میشه 

و هر دفعه براتون یه آیه از قرآن هم می زارم 🎈

رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِکُمْ ۚ إِنْ تَکُونُوا صَالِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلْأَوَّابِینَ غَفُورًا

خدا به نیت های درونی ما آگاهه و اگر نیکوکار باشیم خداوند بخشنده است برای توبه کاران (اسرا٢٥)

این آیه درباره نیکی به پدر و مادر اومده که اگه سهوا یا بدون نیت در قبالشون اشتباهی بکنی خداوند می آمرزه